تبليغاتX
حوزه بسیج دانش آموزی هشجین

حوزه بسیج دانش آموزی هشجین

شماره دوم ماهنامه قاصدک بسیج دانش آموزی هشجین

شماره دوم ماهنامه قاصدک

بسیج دانش آموزی هشجین


به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:52  توسط مدیریت  | 

حضرت زهرا دلش از یاس بود(شعری زیبا از احمد عزیزی)

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

عشق من پاییز آمد مثل پار

باز هم ما بازماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود

در فراق یاس مشكی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد

عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند

یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس در هر جا نوید آشتی‌ست

یاس دامان سپید آشتی‌ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس

بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود

راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند

یاس را پیغمبران بو كرده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد

عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می‌چكانید اشك حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس

چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن

بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است

این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب

بی‌خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش  ای زمین

نیمه‌شب دزدانه باید در مغاك

ریخت بر روی گل خورشید خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید

صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست

جز دو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق

می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر

كه پر است از لخته خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه

بر حسین تشنه‌لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند

دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس كن

گریه بر طفلان بی‌عباس كن

باز كن حیدر تو شط اشك را

تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام

با تو می‌خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ابر بهار

گریه كن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادان كه مادر‌مرده‌اند

مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند

گریه كن در زیر تابوت روان

گریه كن بر نسترن‌های جوان

گریه كن زیرا كه گل‌ها دیده‌اند

یاس‌های مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است

هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم

ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان

من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد

آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌ بار نا امید

ای گل مأیوس من یاس سپید

سید احمد عزیزی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:5  توسط مدیریت  | 

صدای پای پیامبر

سیماى حضرت فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت

علامه "محمدرضا حكیمی" مقدمه مبسوطی بر كتاب «شهر گمشده»، نوشته ی محمد حسن زورق شهر،  نوشته و در بخش‌های پایانی با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بیان اینكه اگر ایشان به حمایت از امامت قرآنی بر نمی‌خاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالی كه فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنین روایت كرده است:

«در مدینه پیچید كه دختر پیامبر می‌خواهد با مردم سخن بگوید، مردم گویی چند برابر گنجایش مسجد پیامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. برای ورود دختر پیامبر و ناموس كبرای الهی در میان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌ای از مسجد پرده‌ای آویختند، و فاطمه (س) در میان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت می‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پیامبر گام برمی‌داشت. مردم گویی صدای پای پیامبر را می‌شنیدند. و هنگامی كه به سخن گفتن آغاز كرد گویی صدای پیامبر به گوششان می‌رسد.

فاطمه كه روزی كه می‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترین زنان تاریخ آفرینش، از جمله مریم مقدس، از آسمان آمدند تا خدیجه كبری تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نیز كه می‌خواست تاریخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهیم و موسی و عیسی و جبرئیل و میكائیل، او را بدرقه می‌كردند، گویی عالم ملكوت الهی به زمین آمده بود و با فاطمه گام برمی‌داشت...

لحظه‌هایی بس باشكوه و پرهیبت، و با این همه، دردناك بود؛ لحظه‌هایی كه اگر نبود، هیچ لحظه‌ای از لحظه‌های تاریخ به بلوغ مضمونی و حماسی خویش نرسیده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستین جمله‌هایی كه بر زبان راند مدینه منفجر شد، بلكه تاریخ، نه تنها مسجد... ناله‌های سوزان مردم، سوز روحی و ژرف فاطمه را منعكس می‌كرد و دیوارهای شهر مدینه را می‌سوزاند... و گریه امان خلق را بریده بود...

فاطمه چه گفت؟ قرآن - علی، عدالت - انسان ...

مدینه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:59  توسط مدیریت  | 

زهرا، (س) درآستانه‏ ملكوت

حضرت فاطمه سلام الله علیها

 

و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» 1

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟ درست نمى‏دانیم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟ روشن نیست.  كمترین مدت را چهل شب 2و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته‏اند 3 و میان این دو مدت روایت‏هاى مختلف از دو ماه 4 تا هفتاد و پنج روز 5 ،سه ماه 6 ، و شش ماه 7 است. 

این همه اختلاف، و این همه روایت‏هاى گوناگون چرا؟ پیش از این نوشتیم كه در چنان سالها،  تاریخ حادثه‏ها از خاطر یكى به ذهن دیگرى انتقال مى‏یافت. و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه همه این ناقلان از اشتباه بر كنار بوده‏اند. و این در صورتى است كه موجبات دیگر در كار نباشد. اما مى‏دانیم كه در آن روزهاى پرآشوب، از یك سو دسته‏ بندى‏هاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود، و از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط كدام كس پرواى ضبط تاریخ درست ‏حوادث را داشت؟ بر فرض كه هیچ یك از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشد، بدون شك دسته‏هاى سیاسى كه پس از این تاریخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاریخ حادثه‏ها را دستكارى كرده‏اند. 

بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود كه دو تن از صحابى پیغمبر یعنی ابو بكر و عمر خواستار دیدار او شدند. اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى‏داد. على (ع) گفت من پذیرفته‏ام كه تو به آنان اجاز ملاقات دهى. فاطمه گفت ‏حال كه چنین است‏ خانه خانه تو است 8 هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت 9 اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه‏اى كه در نظر بود بدست نیامد. دختر پیغمبر به آنان گفت نشنیدید كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است! فاطمه گفت ‏شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم 10 و آنان از خانه او بیرون رفتند. بخارى در صحیح نویسد: پس از آنكه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم كه ما میراث نمى‏گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد.

در واپسین روزهاى زندگى، اسماء دختر عمیس را كه از مهاجران حبشه و از نزدیكان وى بود طلبید. چنانكه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود، چون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد. دختر پیغمبر به اسماء گفت:11


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:57  توسط مدیریت  | 

غمبارترین روز تاریخ

حضرت فاطمه (س)از دیدگاه قرآن

دریاى بى كرانه عواطف و احساسات پاك علی به موج آمد و باران اشك از دیدگان فرو بارید؛ همان گونه كه دست فاطمه در دستش بود، سر او را به سینه چسبانید تا شاید قلب طوفان زده اش ‍آرامش یابد و اقیانوس متلاطم وجودش به سكون و آرامش گراید؛ و هر ساعتى گریستند.

لحظات عجیبى بود. فرشتگان به گریه افتادند و زمین و زمان رنگ غم گرفت .

آن گاه امیرمؤمنان فرمود: گرامى همسرم ! فاطمه جان ! مام پرفضیلت فرزندانم ، دخت پرشكوه پیامبر، با تو هستم !

با تو، جلوه نور، فروغ ابدیت ، دخت بهشت !

با تو، امانت گرانبهاى خدا و پیامبر، آرى با تو!

به خداى سوگند، تو بالاتر و داناتر از آن هستى كه جز آن گونه كه خود گفتى عمل كرده باشى .

معاذ الله ، انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفها من الله ان اوبخك بمخالفتى (745)

فاطمه جان ! دورى تو براى من سخت است و فراقت گران .

دوریت سوگ پیامبر را برایم تجدید مى كند،

محبوب دل پیامبر!

در مورد وصیت هایت مطمئن باش كه على مرد وفاست ؛ همه را به جان مى خرم ، گرچه دشوار باشد و على تنها. واختار امرك على امرى ...

 

و آن گاه واپسین لحظات

و سرانجام ، آن لحظات آخرین از راه رسید، پرده هاى جهان مادى به كنار رفت ، و دروازه سراى جاودانه گشوده شد.

فرشتگان بال در بال در فرودگاه وحى و رسالت فرود آمدند و درهاى آسمان ها تا عرش خدا گشوده شد. بوى عطرآگین بهشت در فضا پیچید و به مشام جان رسید و باغ ها، بوستان ها و چشمه سارهاى آن در برابر بانوى سرفراز دو گیتى جلوه گر شد.

حوریان بهشت صف به صف براى استقبال و خوش آمدگویى ایستادند.

 

فرشته وحى فرود آمد،

روح تابناك محمد (صلى الله علیه و آله ) تجلى كرد، و آنگاه فرشته مرگ با ادب و تواضع بر درگاه خانه على (علیه السلام) و رویاروى فاطمه (علیها السلام ) ایستاد تا روح بلند و ملكوتى او را دریافت و به همراه دیگر فرشتگان به بهشت پرطراوت و پرشكوه خدا برد؛ از همان جایى كه آمده بود.

او كه دیدگان حق بین و نافذ خویش را كه بر روى این جهان بسته و بر جهان حقیقت گشوده بود، باز كرد و نگاهى پرمعناتر از همیشه به اطراف بسترش ‍ افكند و گفت : على جان ! آنچه را من دیدم شما نیز مى بینید؟ اینها ساكنان عالم بالا هستند و این فرشته وحى و او هم پدرم پیامبر است كه به من اشاره مى كند و مى فرماید: یا بینة اقدمى فما امامك خیر لك

" دخت فرزانه ام بیا! بیا آنچه براى تو مهیا و آماده است برایت بهتر است ."

و آن گاه فرمود: السلام على جبرئیل ، السلام على رسول الله ، اللهم مع رسولك ، اللهم فى رضوانك وجوارك ...(746)

((سلام بر فرشته امین وحى !

سلام بر پیامبر خدا!

سلام بر همه فرشتگان و حوریان !

بار خدایا! مرا قرین و همراه پیامبرت قرار ده !

خداوندا! مرا در رضوان و همسایگى لطف و مهرت جاى ده !

خدایا! به سوى تو روانم نه چیز دیگر.

شیداى توام نه در هواى دیگر.

پدر جان ! درود بر تو! سلام بر مژده ات و بر وعده هاى راستین ات !

سلام بر تبسم دلنشینت !

سلام بر سیماى پرفروغ و جمال جهان افروزت !

حضرت فاطمه (س)از دیدگاه قرآن

سلام بر چشمان درخشنده ات !

پدر جان ! به دیده منت ؛ آمدم ، آمدم ))

و آن گاه این نداى مهر و این سرود عشق در كران تا كران هستى طنین افكن شد:

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً  فَادْخُلِی فِی عِبَادِی  وَادْخُلِی جَنَّتِی  .(747)

"هان اى روح آرامش یافته !

اینك خشنود و پسندیده به بارگاه پروردگارت بازگرد؛

و در زمره برترین بندگان من درآى و به بهشت پرطراوت و زیباى من وارد شو!))

فریاد! كه دیگر فاطمه پركشید و به پدر پیوست .

و آن گاه خون در رگ ها خشكید!

و آن گاه بود كه دیگر اشك ها خون شد،

خون در رگ ها خشكید،

قلب هاى گرم و پر طپش یخ زد،

اندوه بر سینه ها كوه شد،

دست ها و پاها از تلاش و تحرك واماند،

خورشید از آسمان فرو غلتید،

دریا از موج و خروش به ساحل آرامش رو نهاد،

پرفرازترین قله استوار و سر به آسمان ساییده از هم پاشید،

قلب تپنده بشریت به یكباره از حركت باز ایستاد،

باران خیر و مهر و رحمت از ریزش باز ماند،

چشمه ساران امید و نوید خشكید،

مهتاب اندوه زده و رنگ باخته ، رخ در نقاب كشید،

افق مه گرفته و غبارآلود، قیرگون گشت ،

و زمین تیره و تار گردید و لرزه بر اركان آن افتاد،

سوگى سهمگین به گستره عصرها و نسل ها سایه افكند،

غمبارترین روز تاریخ رقم خورد،

اندوه بارترین رویداد روزگاران روى داد؛ چرا كه ریحانه سرفراز و بشردوست پیامبر و گل زیبا و عطرآگین بوستان او، از جور و ستم استبداد سرانجام با پیكرى آزرده و پهلویى خسته و دلى پردرد، غریبانه سر بر بستر شهادت نهاد و براى همیشه دوستداران عدالت و آزادى و شرافت و كرامت را به سوگ خویش نشاند.

 

برگرفته از: سیما و سیره ریحانه پیامبر (ص)، على كرمى فریدنى

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:55  توسط مدیریت  | 

پیامکهای فاطمی

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

آنچه می آید مجموعه ای از پیامکهای فاطمی است مشتمل بر ابیات و دوبیتی هایی نغز که به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت دخت عصمت و پارسایی، بانو حضرت زهرا سلام اللله علیها پیش کش حضورتان می گردد.

 

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه

رخت عزایم كو، رسیده فاطمیه

 

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسی نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

 

ای كاش فدك این همه اسرار نداشت

ای كاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زیارتگاه داشت

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

 

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم، باغم، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:54  توسط مدیریت  | 

ملت ایران تهدید کنندگان را به زانو درخواهد آورد

www.leader.ir

رهبر معظم انقلاب اسلامی:
ملت ایران تهدید کنندگان را به زانو درخواهد آورد
۱۳۸۹/۰۲/۰۱ - ۱۴:۴۳
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار جمع زیادی از پرستاران سراسر کشور، با تجلیل از نقش پرستاران در سلامت جسمی و روحی بیماران، حضرت زینب سلام الله علیها را الگوی بشریت در طول تاریخ و الگوی ملت ایران در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی دانستند و تأکید کردند: عامل اصلی قدرت و الهام بخشی ملت ایران، جوهر ایمانی او است و این ملت، به لطف خداوند در همه عرصه ها پیش خواهد رفت و با ایمان و بصیرت روزافزون خود، بر تهدیدها و ترفندها نیز فائق خواهد آمد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:58  توسط مدیریت  | 

مصلح ابن عبد الله(سعدی) که بود

سعدی

قرن 7 هجری قمری در شیراز پسری به دنیا آمد نام او را "مصلح" گذاشتند، پدرش "عبدالله" یکی از کارمندان دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس بود.

مصلح در کودکی پدر خود را از دست داد.

در همان دوران با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و با دقت مقدمات علوم را یاد می گرفت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد.

در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه برای کسب دانش بیشتر شیراز را به مقصد بغداد ترک کرد.در بغداد به مدرسه نظامیهٔ رفت. او از مجلس درس استادانی چون امام محمد غزالی، شهاب‌الدین عمر سهروردی و احتمالاً ابوالفرج بن جوزی بیشترین استفاده را کرد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، به سفرهای گوناگونی پرداخت در این که او از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده اختلاف نظر وجود دارد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.ولی مدرک محکمی برای رد یا تایید آنها وجود ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:52  توسط مدیریت  | 

دُخت علی علیه السلام

 ولادت حضرت زينب عليها السلام ولادت حضرت زينب عليها السلام ولادت حضرت زينب عليها السلام

وام گـذار لـــب تـــــو راســـتـــــی

 

گفتی و چون شعله به پا خاستی

 

بـانـگ رسـای تـو ستــم سـوز شد 

 

کـشتــه مـظـلـوم تـو، پـیـروز شد

 

خواست که غم دست تو بندد ولی 

 

غـم کــه بـُـود در بــر دُخـت علی؟

 

قــامــت تــو قـامت غم را شکست 

 

دُخـت علــی را نتوان دست بست

 

ای دل دریـــــا، دل دریــــای تـــــــو 

 

عـرش خـــدا مـــنــزل و مـأوای تو

 

جـسم تــو از عـشق مـگر ساختند 

 

کـایــن هـمـه جـان در ره تـو باختند

 

آنـچـه تــو کــردی بـه صــف کـربـــلا 

 

کـــرده‌ی مــخـلــوق بــود یــا خدا؟

 

آن هـمـه غـم، آن هـمـه استـادگی 

 

آن هــمـــه سُـتـْــواری و آزادگــی

 

آن همه خون دیدن و چون گُل شدن 

 

دشت خـــزان دیـدن و بـلـبل شدن

 

سروده‌ی: علی موسوی گرمارودی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 18:8  توسط مدیریت  | 

دستانى که زیر باران، بذر آرزو مى‌کارند

حضرت زینب سلام اللہ علیہا

امروز هم روزگار همچنان ملایم مى‌گذرد و عطرى که در کوچه‌ها است، بوى یاس و گلاب است. شاید آنان که هلهله مى‌کنند و کِل ‌مى کشند، تنها قصه ولادت شنیده‌اند؛ آن هم ولادت دختر فاطمه و على علیهماالسلام .

تو هم آمده‌اى که عیدانه بخواهى. به سمتى که دلت رضا مى‌دهد، رو مى‌کنى و آرام مى‌گویى: سلام بر زینب که ناموس خداوند است! سلام بر بانوى شکوهمند تاریخ، که نامش از گذشته‌هاى دور، ایستادگى را بر سر زبانها انداخت.

شنیده‌اى این بانو، کسى است که تلخى‌ها از هر سو احاطه‌اش مى‌کنند و او غیر از زیبایى نمى‌بیند؛ بانویى که همزادى جز مصیبت ندارد، جامه‌اى جز کبود نمى‌پوشد و قوتى جز غم نمى‌خورد.

متحیر مانده‌اى در برابر این بانو که حتى میلادش را پیامبر و على اشک ریخته‌اند و قنداقه‌اش را به سینه فشرده‌اند و زینب زینب گفته‌اند.

کسى که واژه‌ها براى وصفش به حزنى فصیح مبتلا مى‌شوند و کلام بى آنکه بخواهد وقتى به او مى‌رسد، سنگین و مبهوت مى‌گذرد.

اما مى‌دانى که صبر، مرکبى راهوار است و زینب با آن به معراج مى‌رود.

شجاعت، ارثى سترگ است که مادر و پدر برایش به یادگار نهاده‌اند.

او دانایى است که علم و حکمت را، مانند غذاهاى بهشتى که براى مادرش از آسمان مى‌آمد، از آسمان دریافته است.

سلام بر زینب که ناموس خداوند است! ... و آن گاه مى‌شکنى و پشت پرده‌ی اشک مى‌مانى؛ با دستانى که زیر باران، بذر آرزو مى‌کارند و چشمانى که در انتظار اجابت‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 18:5  توسط مدیریت  |